پژوهشهای پیشین نشان داده بود که رویاها می‌توانند به یادگیری افراد کمک کنند.
یافته‌های ویلسون نشان داد موشهایی که در روز در یک ماز به بازی پرداخته بودند، در زمان خواب ،آن بخش از تجربه خود را مجددا اجرا می‌کردند. ویلسون با استفاده از الکترودهای ریز برای کنترل فعالیت نورونها در بخش هیپوکامپ که مسؤول حافظه مکانی است، توانست این رویا را مشاهده کند.
نورونهای خاص در هیپوکامپ انسان یا موشها در واکنش به موقعیت مکانی فعال می‌شوند، از این رو هر زمان که موش از یک نقطه خاص در ماز عبور می‌کند، یک نورون خاص فعال می‌شود. با بخواب رفتن این حیوانات، ویلسون متوجه فعالیت نورونها در الگوهایی شد که نشانگر بخشهای کوتاهی از ماز با قابلیت اجرای رو بجلو یا عقب بودند.
ویلسون و همکارانش در یک پژوهش توانستند با استفاده از یک آوا در رویاهای موشها دستکاری کنند. این آزمایش نشان داد که صدایی که در زمان هدایت‌ این موشها در بیداری در مازها مورد استفاده قرار گرفته بود، منجر به ورود این بخش از تجربه به رویای این حیوانات می‌شود.
به گفته وی، در آینده شاید علم با استفاده از خواب و رویا به عنوان ابزار مشابه راههای مورد استفاده در یادگیری و آموزش در زمان هوشیاری، بتواند شیوه‌هایی را برای عملکردهای شناختی ارتقا یافته با خواب شناسایی کند.